یکشنبه

نازلی

 وقتی بیضایی از دنیا رفت، ویدیویی از صحبت‌هایش دست به دست می‌شد که در آن می‌گفت: «من از این بیماری خود را به گفته‌های مردم مسموم کردن، فرار کردم.» و ادامه داد که «نخواستم تیرباران نظرات و عقاید یلخی کسانی بشم که وقتی سودشان در میانه، آدم خوبی‌ام و وقتی سودشان در میان نیست از سگ هم کمترم. من می‌دانم کی هستم و محدودیت‌ها و آرزوها و موانعم چیه...»

 من «خود را به گفته‌های مردم مسموم نکردن» را ویژگی ارزشمندی می‌دانم و در آدم‌ها جست‌وجویش می‌کنم. کسان زیادی را می‌شناسم (خودم هم تا حد خوبی یکی از آنها بوده‌ام) که مسموم فضای پیرامون شده‌اند، مسموم فضای توجه، تایید و همراهی، فضای بی‌توجهی، بی‌تاییدی و تنهایی، فضای قدرت یا بی‌قدرتی. می‌خواهم بگویم مسموم شدن فقط به وقت سرخوشی و عیش و به اصطلاح باد موافق حادث نمی‌شود، خطرش به وقت طرد و نفی هم هست. اما کسانی هستند که از خود دربرابر آن مقاومت می‌کنند و  روش‌های خودساخته‌ای هم برای مقاومت دارند که با چشم غیرمسلح نمی‌شود دید. وقتی این جمله‌ی بیضایی را شنیدم یکی از کسانی که بی‌هوا به یادش افتادم، نازلی کاموری بود.